تبليغاتX
ایران را بشناسیم و آن را دوست بداریم
ایران را بشناسیم و آن را دوست بداریم

دوست داشتن - زیبا دیدن - زیبا اندیشیدن و زیبا عمل نمودن

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

ایران گردی

دوشنبه چهارم دی 1385-20:13 -hero

                             تالار تیموری * اصفهان
 
تالارتیموری در جنوب خیابان استانداری ( صوراسرافیل ) قراردارد که نام دیگر آن عمارت چهارحوض است. تالار تیموری از بناهای دوره تیمور گورکانی است که در سال 805 هـ.ق بعد از قتل عام مردم اصفهان ، تیمورلنگ دستور ساخت آنرا در مجاورت باغ نقش جهان داد .
این تالار در ابتدا دارالحکومه بوده است . تالار تیموری دارای سالن وسیع ، با ایوان بزرگی در مقابل آن همراه با چند اتاق متصل به هم ، دارای تزئینات بسیار جالب از نوع طاربندیهای گچی است و پنجره‌های گچبری بسیار ریز و قشنگی داشته است .
در دوران حکومت پهلوی تالار تیموری محل لشکر و سربازان بود که در سال 1327 هـ.ش به باشگاه افسران اختصاص یافت و همزمان با آن به تقلید از مینیاتورهای کاخ چهلستون تابلوهای مینیاتور را به ترئینات آن اضافه کرده‌اند .
بر دیوار مقابل ایوان شرقی لوح سنگی مرمرین بر دیوار نصب شده که نشان می‌دهد در سال هزار و سیصد و بیست و هفت به دستور محمد رضا شاه پهلوی این بنا تعمیر و بازسازی شده است .
سنگاب بسیار نفیس و زیبای بنا دارای اشعاری زیبا که به خط نستعلیق برجسته روی آن حجاری شده است . این سنگاب وسط یکی از باغچه‌های این کاخ در ضلع جنوبی زینت بخش عمارت است .
در جلوی تالار حوض آبی وجود داشت که به چهارحوض معروف بوده و بنابراین این تالار را ، عمارت چهارحوض نیز می‌نامیدند . این تالار که چندین دوره از هنر معماری اسلا می را به تصویر می کشد ، اکنون در اختیار موزه تاریخ طبیعی اصفهان است .
 
*******                                                    
 
                  آتشکده آذر گشنسب (تخت سلیمان ) * تکاب
 
مجموعه آثار باستانی تخت سلیمان که در 45 کیلومتری شمال شرقی شهرستان تکاب در استان آذربایجان غربی قرار گرفته، با وسعتی معادل 5/12 هکتار به عنوان یکی از محوطه های تاریخی مهم کشور محسوب می گردد. این مجموعه باستانی علاوه بربقایای آتشکده آذرگشنسب  شامل  کوه زندان سلیمان ,آبگرم تخت سلیمان و قلعه بلقیس می باشد.
اوج شکوه و آبادانی تخت سلیمان مربوط به دوره ساسانی می باشد و ساختمان آتشکده آذر گشنسب به عنوان مهمترین معبد مورد احترام آن زمان دراین مکان ساخته شده است و آتش جاودان آن به مدت 7 قرن نماد اقتدار آئین زردتشت محسوب می شده و آتشکده ساسانی آذر گشنسب از زمان حکومت ایلخانیان به بعد « تخت سلیمان » نام گرفته است.
قلعه بلقیس در 5 کیلومتری تخت سلیمان در قله کوهی واقع است و تا قلعه جاده ماشین رو وجود دارد .این قلعه به منظور دیدبانی در دوره هخامنشی ساخته شده بوده است .
HydroForum ® Group
                                         ********
 
                           باغ شازده * ماهان * کرمان
 
باغ شاهزاده یکی از زیباترین باغهای سنتی ایران محسوب می شود . این باغ در ماهان و دردامنه کوههای تیگران واقع شده است و مربوط به اواخر دوره قاجاریه (1298 هجری قمری )  می باشد .
 این باغ دارای سردر ورودی بسیار زیبا است که گفته می شود که این باغ به دستور حاکم کرمان ساخته شده و وقتی خبر مرگ ناگهانی حاکم را به ماهان می برند  بنایی که مشغول تکمیل سردر ساختمان بود تغار گچی را که بدست داشته محکم به دیوار کوبیده و کار را رها کرده و فرار نموده به همین علت جاهای خالی کاشی ها را برسردرورودی می توان دید .
این باغ علاوه برسردر شامل عمارت شاه نشین و حمام نیز می باشد . در حال حاظر قسمت شاه نشین به یک رستوران تبدیل شده و توسط بخش خصوصی اداره می شود . در این باغ درختان میوه متنوعی بچشم می خورد و در جلوی عمارت هم حوض ها و فواره ها آبنمای زیبائی را تشکیل داده اند. هر ساله گردشگران از این باغ زیبای اصیل ایرانی بازدید می کنند و از زیبائی و طراوت باغ لذت می برند.
 
 
                                     **********
 
                         قلعهٔ جونقان *جونقان * شهرکرد
 
جونقان یا جونقون شهر کوچکى است در ۳۸ کیلومترى شهر کرد که مقر سکونت خان های بختیارى بود. علیقلی خان سردار اسعد در سال ۱۳۱۸ هـ.ق، قلعه یا کاخى در این محل براى سکونت خود ساخت که ۱۴ هزار مترمربع مساحت و نماهاى بیرونى متفاوتى داشت. ستون‌هاى سنگى آن هر کدام چند قطعه در اشکال مختلف بنا شده، به طورى که در قسمت بالا، این ستون‌ها چهارگوش است.   
در چند سال اخیر بخش اعظم تزئینات بنا از بین رفته است و به جز قسمت محدودى از قلعه که اختصاص به کتابخانهٔ عمومى داشت، بقیه رو به نابودى است. این کتابخانه نیز چند سال پیش از قلعه جونقان انتقال داده شده است.
 HydroForum ® Group
                                 *********
 

لینک ثابت |

مهر پرستي(Mithraism) و مسيحيت

یکشنبه سوم دی 1385-22:13 -hero


مهر پرستي(Mithraism) و مسيحيت

 

    مهر يا ميترا (Mitra) كه در كيش هندوايراني از آن به خداوند روشنايي و دادگري و راستي و پيمان اراده شده و هم ارزِ شمشا (شمس) خداي بابليان است ، از دينهاي ايران باستان بوده است. مهرپرستان يكديگر را برادر و آموزگاران خويش را پدر مي خواندند. آيين مهرپرستان از ايران به روم رفت و پرستشگاههايي براي اين خداوند در روم ساخته شد. در مهر پرستي هفت درجه وجود داشت و براي ورود به هر درجه شتشويي لازم بود كه بنيان و اساس غسل تعميد مسيحيان بر آن است. روميان باستان روز يكشنبه را ويژه ي خورشيد دانسته و پاك مي شمردند (آيندگانِ روميان كه مسيحيان هستند اين روز را جشن گرفتند). بزرگترين جشن مهر در 25 دسامبر بود ، كه زادروز مهر  گمان  مي شده است و كوتاهترين روز سال بوده. زيرا در شب « يلدا » نخستين شب زمستان يا شب پايانِ ماه  آذر كه بلندترين شب سال است روميان مهرپرست گمان مي كردند كه ديگر خورشيد از افق مشرق سر بر نخواهد آورد.

بدين خاطر چون ديدند فرداي آن روز با وجود درازي شب باز خورشيد سر برآورد از اين رو آن روز را زادروز مهر پنداشتند و براي او جشن گرفتند و اين جشن را «ناتاليس انويكتيوس» (Natalis Invictius) يعني جشن « خورشيد دادگري» مي گفتند. همانگونه كه در هنگام زاده شدن مهر شبانان او را پرستيدند ، در هنگام زاده شدن مسيح نيز شبانان بر وي نماز بردند.

   در بهار نيز جشني نزد مهرپرستان به پا مي شد كه به جاي آن در مسيحيت جشن پاك در روز صعود عيسا آمده است.

باري از ناقوس و ارغنون كليسا گرفته تا باور به اينكه مسيح خود را براي نجات گيتي و انسان فدا ساخت از آيين مهرپرستي گرفته شده است.

   مهرپرستان بر اين باور بودند كه پايان زمان روز رستاخيزِ مردگان از گورهايشان است تا در برابرِ مهر حاضر شوند و از روي دادگري پاداش و سزا ببينند.

   اگر در ايران كه زادگاه اين آيين است اثرهاي زيادي از مهرپرستي در دست نيست. در كشورهاي اروپايي از ايتاليا و آلمان گرفته تا انگلستان ، ميترائوم (Mithraeum) يا مهرابه هاي مهر فراوان است.

   برآيند سخن آنكه چون دولت روم كيش مسيحي را در سده ي چهارم ميلادي به رسميت شناخت و در اين چهار قرن آغازين ، مسيحيت آييني گمنام بود و آيين روشني نداشت ، آيين مهرپرستي در روم يعني كيشِ پيشين روميان (نياكان ميسحيان) به مسيحيان انتقال يافت.

 ============ ========= ========= =======

  • برگرفته ای از کتاب « خلاصه تاريخ اديان در دينهای بزرگ »


  • نوشته دکتر محمد جواد مشکور

لینک ثابت |

پیله و پروانه

یکشنبه سوم دی 1385-22:10 -hero

هو
 
THE BUTTERFLY AND THE COCOON
 
پیله و پروانه
 
A small crack appeared on a cocoon
 
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد
 
A man sat for hours and watched carefully the struggle
of the butterfly to get out of that small crack of cocoon.
 
شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن ار سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد
 
Then the butterfly stopped striving it seemed that she was
exhausted and couldn't go on trying.
 
آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده
و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد
 
The man decided to help the poor creature.
He widened the crack by scissors.
the buterfly came out of cocoon easily, but
her budy was tiny and her wings were wrinkled.
 
آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد
پروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما جثه اش ضعیف و بالهایش پروکیده بودند
 
The man continued watching the butterfly.
He expected to see her wings become expanded to protect her body.
But it didn't happen!
 
آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثۀ او محافظت کند
! اما چنین نشد
 
 
As a matter of fact, the butterfly had to crowl
on the ground for the rest of her life, for she could never fly.
 
در واقع پروانه ناچار شد همۀ عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند
 
The kind man didn't realize that God had arranged the limitation of cocoon,
and the struggle for butterfly  to get out of it, so that a certain fluid
could be discharged from her body to enable her to fly afterward.
 
آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را
خدا برای پروانه قرار داده بود، تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود
و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد
 
Sometime struggling is the only thing we need to do.
 
گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم
 
If God had provided us with on easy life to live without any difficults,
then we became paralysed, couldn't become stronge,
and could not fly.
 
اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشگلی زندگی کنیم، فلج می شدیم
به اندازۀ کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم
 
I asked for strenght, and
He provided me with enough difficulties to become srtong.
I asked for knowledge and
He provided me with problems to solve.
 
من نیرو خواستم و خداوند  مشگلاتی سر راهم قرار داد، تا قوی شوم
من دانش خواستم و خداوند مسائلی برای حل کردن به من داد
 
I asked asked for prosperting and promotion, and
He provided me with ability to think and hands to work.
I asked for bravery, and
He provided me with obstacles to overcome.
 
من سعادت و ترقی خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم
من شهامت خواستم و خداوند موانعی سر راهم قرار داد، تا آنها را از میان بردارم
 
I asked for motivation, and
He showed me people who needed help.
I asked for love  and
He provided me with opportunity to give love to others.
 
من انگیزه خواستم و خداوند کسانی را به من نشان داد که نیازمند کمک بودند
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به دیگران محبت کنم
 
I didn't get what I wanted...
but
I was provided with what I needed.
 
... من به آنچه خواستم نرسیدم
اما
آنچه نیاز داشتم، به من داده شد
 
Don't worry, fight with difficulties and
be sure that you can prevail over them.
 
نترس، با مشکلات مبارزه کن و بدان که می توانی بر آنها غلبه کنی
 
 
از کتاب پیله و پروانه
پرستو ابراهیمی

 

 

لینک ثابت |

ساختمانهای ضد زلزله در عصر هخامنشیان

جمعه بیست و چهارم آذر 1385-20:39 -hero

ساختمانهای ضد زلزله در عصر هخامنشیان

دوستان سلام امیدوارم که همه خوب باشید

طی مطالعات انجام شده بناهای ساخته شده در ۲۵۰۰ سال پیش در مجتمع پاسارگارد تحمل زلزله با شدت ۷ ریشتر را دارند.این بنا ها بر روی دو پی قراردارند که پی اول از سنگ و ملات و ساروج بوده و پی دوم فقط از سنگ می باشد که بر روی پی اول می لغزد و به این ترتیب می تواند در برابر زلزله مقاومت کند .این شیوه جز جدیدترین تکنولوژی سازه می باشد که در دنیا انجام می شود و ایرانیان در زمان هخامنشیان به آن پی برده بودند و چقدر اسفناک است که پس از ۲۵۰۰ سال در این کشور زلزله ۵ ریشتری باعث مرگ ۵۰۰۰۰ ایرانی می شود.

انگار بلاهای طبیعی دست از سرایران بر نمی دارند در ۱۰ سال گذشته زلزله گیلان -زلزله اردبیل وبم -سیل و طوفان و رانش زمین وبرف وبهمن و.................باعث مرگ وویرانی های فراوانی شده و بدتر ازهمه که در قرن ۲۱ با کوچکترین اتفاق هزاران کشته و مجروح خواهیم داشت وبا نسیم کوچکی خانه های مردم بر سرشان خراب می شود وبا بارش چند قطره باران و برف قحطی و گرسنگی و مرگ به سراغ ما می آید . به راستی کی میخواهیم خودمان را در برابر این حوادث ایمن کنیم تا کی باید شاهد مرگ و خرابی باشیم چرا هیچ مسئولی در برابر این حوادث مسئول نیست.ایا ویرانی یک شهر در اثر بارش برف هم توطئه استکبار جهانی و صیهونیسم بین المللی است؟؟؟ایا سوختن ۳۰۰ انسان در آتش سوزی مسجد ارگ تهران هم نتیجه سیاستهای کاخ سفید است؟چرا به جای توهم توطئه و انداختن گناه به گردن این و آن به فکر ساختن خودمان نیستیم ؟چرا از خیل فارغ التحصیلان ودانش آموختگان بیکار برای بهسازی کشورمان استفاده نمی کنیم؟ چرا به جای حیف و میل بودجه کشور و مصرف غیر اصولی  و ریخت و پاش آن به بازسازی ایران اقدام نمی کنیم ؟چه کسی مسئول است؟تاوقتی که امورات این کشور در دست امام زمان است مسئولین نظام شب را با آرامش می خوابند تا سقف های مردم بر سر فرزندان این ملت خراب شود.

 ملت ایران که یک روز ملت اول دنیا بودامروزننگ تمدن عصر حاضر شده زیرا تمام کارهای ما را دست تقد یر درست می کند و امورات ما را باطن شریعت اصلاح می کند و اعمال ما را دست غیبی به نظام می اندازد فقط نمی دانم با وجود این دستان غیبی این همه ریئس و آقا و امیر و ایت الله و حجه الاسلام و امام جمعه و شیخ و ملا و آخوند و........از جان ما چی می خواهند و مثل زالو به تن ما چسبیده اند و خون ما را می مکند .اگر قرار است با وزش هر نسیمی تن ما بلرزد پس به این همه آقا بالا سر چه نیازی داریم؟ .زیدی می گفت قانون بد بهتر از بی قانونی است ولی من فکر می کنم بی قانونی هزار بار بهتر از قانون بد  است زیرا در هر بی نظمی -نظمی نهفته است .هزاران سال است که هیچ قانونی در جنگل حکمفرما نیست و هیچ اتفاقی هم نیفتاده است .اگر قرار است ما مثل حیوانات جنگل زندگی کنیم پس بهتر است قانونی هم نداشته باشیم و اگر قرار است قانون بر ما حکومت کند پس باید در برابر ما مسئول باشد و امورات ما را به قضا و قد ر نسپارد .........

لینک ثابت |

زبان کردی،گويش های آن و جايگاه کردی رايج در ايلام

سه شنبه بیست و یکم آذر 1385-19:56 -hero

                                بخش سوم(پايانی)

 

باري، از زمانهاي گذشته تا حال تقسيمات مختلف و متفاوتي از كردها و گويش هاي كردي شده است . از اين دست تقسيمبندي ها نمونه وار به تعدادي اشاره مي شود.

امير شرف خان بدليسی در شرفنامه، كردها را به چهار دسته : كرمانج، گوران، كلهر و لر تقسيم كرده است. از اين تقسيم بندي به دست مي آيد كه از ديرباز لرها طايفهاي از كردها شناخته شده اند چنانكه در شرفنامه به تفصيل درباره لرها و حاكمانشان سخن گفته شده است.

شيخ محمد خال زبان كردي را به چهار لهجه اساسي و اصلي تقسيم مي كند:

1- زازايي

2- كرمانجي شمال كه عبارت است از : بوتاني، حكاري، بايزيدي، شمديناني

 3- لري كه عبارت است از : بختياري، لكي، فيلي 4- كرمانجي شرق كه عبارت است از سوراني ، باباني ، مكرياني، اردلاني ، گوراني ، كلهري.

اين تقسيم بندي نشانگر  نا آشنايي اين محقق با گويشهاي كردي جنوبي مخصوصاٌ فيلي است و سخت متأثر از تقسيم بندي سياسي و اداري. چه كردي فيلي و حتي لكي نزديكترين گويش به كلهري و گوراني است و قاعدتاً بايد در اين دسته مي آمد نه در دسته مربوط به لري. اين محقق توجه نداشته است كه لُري بختياري با لري لرستان فعلي متفاوت است. در اين دسته بندي اشارهاي به لري رايج در لرستان نشده است.

توفيق وهبی به سال 1951 ميلادي زبان كردي را به چهار دسته كرمانجي ، لري، گوران و زازا تقسيم كرده است و بختياري و لكي و فيلي را در ذيل عنوان لري ذكر است كه همان ايراداتي كه بر تقسيم بندي خال وارد شد، متوجه آن است.

ای. م. ارانسكی خاورشناس روس در كتاب ارزشمند خود به نام مقدمه فقه الغه ايراني، گويش هاي كردي را چنين تقسيم كرده است:

«1- كرمانجي(گويشهاي شمال غربي زبان كردي)؛و

 2- كردي (گويشهاي جنوب شرقي)».

و آورده است: « لهجه كرمانجي بيشتر در ميان كردان تركيه (نواحي ماردين و نخجوان و بهدينان و حق ياري و وان و موش و ارزوم ) و ايران ( در نواحياي كه از قسمت مغرب به درياچه رضائيه (اروميه) متصل ميباشد و در خراسان) و شمال عراق(كردان سنجار و موصل) و سوريه و شوروي متداول است».

«در كردستان ايران ( در كرمانشاه و سنندج و مهاباد و غيره) و شمال شرقي عراق (ناحيه رواندوز و اربيل و كركوك و سليمانيه بيشتر به لهجه «كردي» سخن ميگويند.» و افزوده است :« لهجه هاي بعضي از قبايل كردي با لهجه هاي اصلي مزبور آنچنان متفاوتند كه محققان آنها را زبانهاي مستقلي مي دانند؛ مثلاً از آن جمله است لهجه گوراني( در ناحيه كرمانشاه) كه افراد قبيله گوران بدان متكلمند و لهجه زازا (متكلمان به اين لهجه را «ديملي» ميخوانند ) كه در ميان كردان بعضي از نواحي تركيه متداول مي باشد.»

از اين تقسيم بندي به دست مي آيد كه بر خلاف ديگر تقسيم بنديها« لري» جزء گويشهاي كردي محسوب نشده است و به پيروي از همان شائبه پيشين و توجه به تقسيمات سياسي و اداري ، اشارهاي به گويش كردي ايلامي در زمره گويشهاي كردي نكرده است حال آنكه كه گويش اهالي كرمانشاه، كردي ذكر شده است. پيداست نظر به همساني گويش كردي ايلامي و كرمانشاهي اين نظريه خلل پذير است.

« جهمال نه بهز» در كتاب خود به نام« زماني يه كگرتوی كوردي»]زبان منجسم كردي[ زبان كردي را به دو شاخه اصلي و دو شاخه فرعي تقسيم كرده است.

 1- شاخه هاي اصلي عبارتند از : كرمانجي(كردي) شمالي ، شامل گويش هاي : بوتاني، جزيرهاي ، هكاري باديناني ، آشيتهاي و بايزيدي(با محوريت گويش جزيرهاي)؛ و

 2- كرمانجي(كردي) ميانه، شامل گويشهاي سليمانهاي ، سنهاي – اردلاني، كركوكي، گرمياني، اربيلي- سوراني، مكري و شارباژيري( با محوريت گويش سليمانيهاي)

و دو شاخه فرعي را چنين تقسيم كرده است: 1- كرمانجي(كردي) جنوبي، شامل گويشهاي : فيلي ، كرماشاني، لكي ، كلهري و خانقيني؛ و 2- كرمانجي(كردي) گوراني- زازايي.

اين محقق مجموعه گويش هاي فرعي جنوبي را تحت عنوان «لري» آورده است و چنين به دست مي آيد كه تلقي ايشان از «لري» همان است كه ما تحت عنوان كردی جنوبی ميشناسيم و به عبارتي ديگر هيچ اشارهاي به لري لرستان و بختياري نكرده است اينجاست كه «لري» يك معني اصطلاحي يافته است و معنايي جز آنچه ما از «لري» در مييابيم، يافته است . پيداست اين كژتابيها منشأ اختلاف ها و دريافتهاي متفاوت از «لري» ميشود كما اين كه چنين نيز شده است . اين اصطلاح امروز نيز رايج است و به نظر مي رسد هر جا كه به لر اشاره ميشود ، كردهاي جنوبي منظور است . اما اين پرسش پيش مي آيد كه لرها نه به معني اصطلاحي كه به معناي قاموسي و اصلي خود چه هستند و در كجاي اين تقسيم بنديها قرار ميگيرند .

واژه « لر» براي اولين بار در نوشته هاي بعضي از مورخين و جغرافينگاران قرن چهارم هجري و بعد از آن ميبينيم كه اغلب به صورت «اللريه، لاريه، بلاد اللور و لوريه » ضبط شده است . با اين حال تا قرن هفتم هيچ گونه نظري درباره وجه تسميه اين قوم ابراز نشده است و از قرن هشتم به بعد است كه بعضي از مورخين چون حمدالله مستوفي، معين الدين نطنزي و قاضي احمدبن محمدغفاري كاشاني مطالبي در اين زمينه نوشتهاند . ماحصل اين نظرات در باب وجه تسميهلر چنين است ؛ برخي لرها را از نسل شخصي به نام لر دانستهاند . بعضي واژه لر را مشتق از كلمات ايراني چون لهراسب و غيره گرفته اند و برخي واژه لر را مخفف «اللور» به حساب آورده و تعدادي نيز «لر» را مخفف «لير» يا «لِر» به معني كوههاي پوشيده از جنگل دانسته اند.

مسعودی و ياقوت حموی «لرها» را در زمره طوايف كرد محسوب كرده اند. حمدالله مستوفي (قرن هفتم) از گروهي خبر ميدهد كه اواسط قرن ششم از جبلالسماق شام به بختياري مهاجرت كردهاند. و فضل الله العمري (در گذشته به سال 740) از وجود طوايف لر در شام و مصر گزارش داد است كه صلاح الدين ايوبي آنها را از آن مناطق رانده است.

مؤلف شرفنامه لرها را – چنانكه اشاره شد- يكي از شعبات كرد محسوب كرده است و اسامياي چون: دهكرد، شهركرد، رودخانه كردستان و نظاير آن دال بر پيوستگي تاريخي لرها با كردهاست.

مع الوصف اهل قلم لرستان تلاش كرده اند كه لرها را جدا از كردها بدانند و در اين امر نيز اصرار دارند. نمونهاي از اين دست كتاب «قوم لر» است كه علاقه مندان ميتوانند بدان رجوع كنند. اين طيف كوشيده اند كرد را به معناي صحرانشين و چادر نشين معني كنند تا بدين وسيله اشارتهاي مورخين به كرد بودن لرها توجيه گردد. از دلايل ديگري كه ذكر كرده اند اين است كه كردي جزء گروه زبانهاي شمال غربي ايراني است و لري جزء گروه زبانهاي جنوب غربي ايران. اين دليل در مورد لري صدق مي كند اما آيا ميتوان همين نكته را در مورد گويش لكي به كار بست. نكتهاي كه در آراء اين دسته خلل وارد كرده است، آن است كه لكي را به پيروي از تقسيمات جغرافيايي و سياسي و اداري يكي از گويشهاي لري دانسته اند چنانكه آقاي امان اللهي گفته است: «لرها به دو زبان لري و لكي صحبت ميكنند. »

حال آنكه به تصريح خود ايشان ، لكي جزء گروه زبانهاي شمال غربي است و محققان نير به اين نكته اشاره كردهاند چنانكه لرد كرزن گفته است:« ايشان (لرها) به هيچ وجه خوش ندارند كه در زمره كردها كه لك شمرده ميشوند، محسوب شوند.»

اين نكته كه از سويي خود را كرد نميشمارند و از سوي ديگر لكي را لهجه هاي از لري ذكر مي كنند، تعارض آشكاري ايجاد كرده است كه تلاش هاي عالمانه محققي چون دكتر امان اللهي هم نتوانسته است آن را بپوشاند . اين تضاد در تلاش مرحوم اسفنديار غضنفري امرايي به شكلي عيني نمود يافته است . ايشان كتابي تنظيم كرده اند به نام«گلزار ادب لرستان» كه جز چند قطعه شعري لري، مابقي اشعار متعلق به گويش هاي كردي لكي ، فيلي ، كلهري و زبان ادبي گوراني است و مؤلف به نحو عجيبي اصرار دارد همه اين آثار را لري بشمارد نه كردي. ايشان نمونه هايي از اشعار شاعران كرد در مناطق مختلف كردنشين انتخاب كرده است از جمله : منوچهر خان كوليوند ، غلامرضا اركوازي، صيدي اورامي، ملاپريشان دينوري، تمكين كرمانشاهي، خان الماس ، ميرزا شفيع كليايي، خاناي قبادي شهرزوري، و ...

اگر اين همه جزء محدوده لري قرار مي گيرد طبعاً اين دو گويش مفهومي يكساني مييابند و به قول باباطاهر :

اگر دل دلبره، دلبر كدومه

                             وگر دلبر دله، دل را چه نومه!

از مجموع اين مباحث حاصل مي شود كه لري جداي از لكي است. لكي يكي از زير مجموعه هاي زبان كردي است و لري علي رغم مشتركات بسيارش با كردي و اين كه از ديرباز در زمره كردي محسوب شده است ، با فاصله بيشتري نسبت به كردي و در زير مجموعه زبانهاي ايراني گروه جنوبي غربي قرار دارد و در حقيقت مي توان گفت كه لري حلقه هاي است كه كردي را به فارسي پيوند ميدهد . و البته شايان ذكر است كه لري خود به دو بخش لري رايج در لرستان و لري بختياري تقسيم ميشود كه با هم اختلافهاي نماياني دارند اما به هر حال عادتاً تحت عنوان «لري» قلمداد مي شوند.

جهت نتيجهگيري از بحث و رسيدن به نوعي تقسيم بندي واقع بينانه تر ، ناگريز از اشاراتي مختصر به زبان ادبي موسوم به گوراني هستيم و بحث مفصلتر در اين باره را به فرصتي ديگر موكول ميكنيم.

در قرون اخير در اكثر مناطق كردنشين نوعي زبان معيار ادبي رايج بود كه شاعران مناطق مختلف بدان آثارشان را ميسرودند. اين زبان ادبي تركيبي بوده است از گويش اورامي و ديگر گويشها مخصوصاً كردي جنوبي كه به « گوراني »شناخته تر است. حساب اين گويش معيار ادبي را بايد از گويش هاي رايج محاوره جدا دانست چه اين گويش معيار نوعي گويش تركيبي است كه به اتكاي آن نميتوان گوراني را همان اورامي يا بالعكس دانست.

اينك كه به نظر ميرسد كژتابيهاي قضيه دسته بندي گويش هاي زبان كردي تا حدي آشكار شده است، نگارنده اين گويشها را به ترتيب زير تقسيم بندي مينمايد.

1-  كردي شمال غربي( كردي كرمانجي)؛ كه شامل لهجات مختلفي است و در مناطق كردنشين تركيه، سوريه، شمال خراسان و بخشهايي از كردستان عراق و آذربايجان ايران و مناطقي از جمهوريهاي شمالي مانند ارمنستان رايج است.

2-  كردي شمالي(كردي سوراني)؛ كه شامل لهجات متعددي است و در كردستان عراق و ايران و بخشهايي از استان كرمانشاه و آذربايجان غربي بدان تكلم ميشود.

3-   كردي ميانه(اورامي(هورامي))؛ كه گويشورانش در اورامانات ايران و عراق پراكنده اند. عدهاي زازاها را نزديك به اين دسته شمرده اند.

4-   كردي جنوبي؛ كه شامل لهجه هاي كلهري- گوراني، فيلي و لكي است.

5-  كردي جنوب شرقي ؛ كه شامل لري لرستان و لري بختياري است. لرها در استانهاي چهارمحال و بختياري، كهكيلويه و بويراحمد و بخش هايي از نواحي جنوب استان ايلام وشمال خوزستان ساكن هستند. لرها- چنانكه ذكر شد -به استناد روايات و كتب تاريخي همواره در زمره كردها محسوب شده اند گرچه مطالعات زبان شناسي بر اختلاف گويشي آنان با كردها تأكيد دارد و به نظر ميرسد چنانچه لرها مستقل از كردها مطالعه شوند، پسنديده تر باشد.

باز مي گرديم به كردي جنوبي و لهجات مختلف آن را به شرح زير بررسي ميكنيم.

الف: كلهری- گورانی؛ پيشتر اشاره كردم كه زبان ادبي گوراني با زبان محاوره و تكلم گوراني متفاوت است. اين گويش عمدتاً در كرمانشاه و بخشهايي از استان ايلام همچون ايوان و نيز در ميان پارهاي از طوايف ، رايج است. اين گويش با كردي فيلي كه در ايلام رايج است، اندك اختلافي از حيث صرف افعال و پارهاي واژگان (شايد كمتر از پنجاه واژه) دارد.

ب: كردي فيلی(Feyli) ؛ كردي فيلي گويش عمده مردم استان ايلام از جمله طوايف عمده و قديمي آن است و با اختلافاتي در شهرهاي ايلام، مهران، شيروانچرداول ، بدره و بخشهاي قابل توجهي از جنوب استان مانند دهلران، درهشهر، آبدانان و نيز مناطقي از كشور عراق نظير مندلي و خانقين و بدره رايج است.

در باب وجه تسميه اين گويش به «فيلي» ، گفتني است كه اين عنوان در بين مردم استان ايلام تا سالهاي اخير چندان شناخته شده نبود. اين نام را كردهاي ساكن عراق به واسطه واليان لر موسوم به فيلي بر ايلام رواج داده اند و منظورشان از كردهاي فيلي،كردهاي ساكن در مناطق تحت حكومت واليان موسوم به فيلي بوده است. شايد بتوان عنوان سنجيده تر براي كردي رايج در ايلام يافت اما از آنجا كه اين عنوان شهرت جهاني يافته و در همه جا اين گويش را بدين نام مي شناسند، ما نيز همين عنوان رايج را به كار مي گيريم.

ج- لكی ؛ اين گويش در سطح نسبتاً گستردهاي در استانهاي لرستان، كرمانشاه و بخشهايي از ايلام گويشوران بسياري دارد . گويش لكي از حيث صرف افعال و واژگان ، اختلافات چشمگيري با دو گويش ديگر كردي جنوبي ؛ يعني، كلهري- گوراني و فيلي دارد و پارهاي خصايص زبانياش همچون شيوه صرف افعال به كردي سوراني و هورامي نزديك است.

نكته آخر درباره كردي جنوبي آن است كه اين گويش ، زبان كردهاي شيعه مذهب است؛ به عبارتي كردي جنوبي ، كردي شيعي است و جز كردهاي خراسان كه كرد كرمانجاند و شيعه مذهب، مابقي شيعيان به اين گويش تكلم ميكنند. شايد يكي از دلايل كم توجهي محققان كرد به مطالعه اين گويش ، متأثر از اين نكته بوده باشد.

 

 

لینک ثابت |

زبان کردی،گويش های آن و جايگاه کردی رايج در ايلام

سه شنبه چهاردهم آذر 1385-20:30 -hero

                                  بخش دوم

 

كردها در نشيب و فراز زمانه سرگذشت هاي تلخ و شيريني را از سر راه گذرانده اند كه علاقه مندان جهت اطلاع از آن ، ميتوانند به كتابهاي مربوط مراجعه نمايند. در اين جا به اجمال اشارهاي به جغرافيا و پراكندگي كردها داريم.

امير شرف خان بدليسی در شرفنامه ، ولايات كردنشين را چنين برشمرده است: « ابتداي ولايت كردستان از كنار درياي هرمز است كه در سواحل درياي هند واقع شده و ازآن جا به خط مستقيم كشيده ميآيد تا به ولايت ملاطيه و مرعش منتهي ميگردد ودر جانب شمالي اين خط ولايت فارس و عراق عجم و آذربايجان و ارمن صغري و ارمن كبري است و طرف جنوبي او عراق عرب و موصل و ديار بكر افتاده.»

با اين وصف بايد دانست گستره زندگي كردها فراتر از مرزهايي است كه امروزه به نام«كردستان» در كشورهاي مختلف شناخته ميشوند. نام كردستان براي نخستين بار در زمان حكومت سلجوقيان به چشم ميآيد. حمدالله مستوفي در نزهه القلوب – مينويسد: « كردستان ، و آن شانزده ولايت است و حدودش به ولايت عراق عرب و خوزستان و عراق عجم و آذربايجان و ديار بكر پيوسته است: آلاني، اليشتر، بهار، خفتيان، دربند تاج خاتون، در بند زنگي ، دزبيل، دينور، سلطان آباد ، چمچمال، شهرزور، كرمانشاه(قرميسين) ،كرندو خوشان، كنگور،(قصرالصوص) ، ماهيدشت(مايدشت)، هرسين، وستام».

مطابق مرزبندي مستوفي ، ايلام فعلي به علاوه بخشهاي عمده اي از لرستان و نيز شمال خوزستان نيز در محدوده جغرافياي كردستان بوده است.

محققان جديد در مرزبندي كردها گاهي با هم اختلاف رأي دارند چنانكه گاه اين مرز را تا مناطق بختياري نشين مي كشانند و گاه تا كرمانشاه واپس مي نشينند. از اين طيف به آنچه واسيلي نيكيتين در كتاب كرد و كردستان آورده، اشاره ميشود. او منطقه محل سكونت كنوني كردها را چنين ترسيم كرده است: « در زمان فعلي كردها از جنوب به شمال به صورت نواري پهن كه مرز ايران و عراق را هم در بر ميگيرد، از قصبه مندلي (در مشرق بغداد) و سپس با در نظر گرفتن خطي كه ايران و تركيه را از هم جدا مي كند تا كوه آرارات و از شمال تا حاشيه هاي ماوراي قفقاز (ارمنستان و آذربايجان شوروي )، گسترش يافته اند. آنان تا آغاز جنگ بزرگ جهاني(جنگ اول جهاني) در فلات ارمنستان مي زيستند و با ارمني ها كاملاً مخلوط بودند، ليكن خط موازي ارضروم حدود شمالي ايشان در تركيه محسوب ميشود . در جنوب كردها تا حاشيه هاي دشت بين النهرين فرود مي آيند. در مغرب، مرز مسكوني ايشان به طور كلي با شط فرات مشخص ميشود( وبه عبارت صحيح تر با رود قرهسو) ليكن كردها رسوخ عميقي در سرزمين آسياي صغير نموده و منطقه واقع در جنوب شرقي سيواس را اشغال كرده اند و به علاوه با تشكيل جزيره هاي كوچك مسكوني و منفرد در نزديكي هاي قونيه و سلوكيه(سيليسي) تقريباً تا درياي مديترانه نفوذ كرده اند. در مشرق ، عناصر پراكنده كرد مخصوصاً در خراسان (كه شاه عباس كبير ايشان را به آنجا كوچ داده است و همچنين در حوالي قزوين و در ايالات فارس كه نادرشاه به آنجا منتقل شان كرده است (1747-1736) و همچنين در منطقه مازندران وجود دارند.» علاوه بر آنچه نيكيتين ذكر كرده، ميتوان به محدوده هاي پراكنده متعدد ديگري اشاره كرد.

نظر به آن كه اين مقاله با هدف بررسي جايگاه زبان كردي ايلامي تهيه شده است، از بحث در باب كردهاي مناطق ديگر خودداري ميكنيم و به كنكاش درباره كردهاي ايلام و كردي ايلامي مي پردازيم.

كردها ، جمعيت اصلي و عمده استان ايلام هستند. آنان در شهرهای ايلام، ايوان، مهران، شيروان، چرداول، بدره، بخشهايی از درهشهر، آبدانان و دهلران ساكن هستند. جز كردها، لرها – كه پيوستگي تنگاتنگي با كردها دارند و در سطور بعد بدان اشاره خواهد شد- در بخشهايي از شهرهاي دره شهر ، آبدانان و دهلران به سر مي برند. درصدي از جمعيت استان را در مناطق موسيان و دشت عباس شهرستان دهلران را نيز عربها تشكيل ميدهند.

محدوده اي كه اينك به نام « استان ايلام» معروف است، از ديرباز محل زندگي كردها بوده است . از خلال اشارات تاريخي در مي يابيم كه؛ پس از شكست ساسانيان ، عمر « قيس بن سلمه الاشجعي» را مأمور جنگ با كردان ماسبذان و صيمره كرده است. لازم به توضيح نيست كه ماسبذان و صيمره دو استان واقع در محدوده استان ايلام فعلي بوده اند كه اولي در محدوده شهرهاي ايلام، ايوان و شيروانچرداول به انضمام مناطق گرمسيري همجوار بوده است و دو كرسي نشيني به نامهاي سيروان( در محلي منطبق با روستاي سراب كلان شهرستان شيروان چرداول) و اريوجان (منطبق با زرنه ايوان) داشته است. و دومي مركز ايالت مهرجان قذق واقع در نواحي جنوبي استان بوده است.

مؤلف كتاب الفصوص الفخريه نير نوشته است: « اكراد قبايل بسيارند و آنها در كوههای ماسبذان و حوالی آنجا مي باشند.»

پس از اسلام دو سلسله از خاندان هاي كرد به نامهاي « آل حسنويه» و « بني عيار» در فاصله سالهاي 348تا507 هـ .ق در ايلام حكومت كردند. مؤسس سلسله حسنويه، حسنويه پسر حسين، از رؤساي طايفه كرد برزيكاني بود كه در حدود سال 348هـ .ق در كردستان قدرتي به هم رسانيد و به حدود دينور ، كردستان، همدان، ماسبذان و لرستان فعلي حكومت كرد. باني بني عيار، ابوالفتح محمد بن عيار از كردان شاذنجان(شاذيجان، شانجان) بود.

اين حكومت سرانجام در سال 570 به دست اتابكان لر از بين رفت. اتابكان لر از 570تا 1006 هـ.ق بر ايلام و لرستان و پس از آن، واليان لرستان تا سال 1216 هـ .ق بر ايلام و لرستان و پس ازآن تا 1307 هـ .ش تنها بر ايلام حكم راندند.

علي رغم تمام تحقيقات و پژوهش هاي صورت گرفته، در باب كرد و كردي، خاصه كردهاي ايلام هنوز ابهامات و ناشناخته هاي بسياري وجود دارد.

محققان عمدتاً مطالعات خود را برگويشهاي رايج در مناطق كردستان ايران و عراق و تركيه متمركز كرده و ميتوان به صراحت گفت تحقيقي در خور و قابل اعتنا در باب كردي جنوبي صورت نگرفته است و آنچه در اين باره گفته شده اكثر يا از سر غرض و تحريف بوده است يا ازروي بي اطلاعي . از طيف اول ميتوان به اظهار نظر پارهاي از اهل قلم لرستان و از دسته دوم ميتوان به آنچه خاورشناسان و پژوهندگان كرد گفتهاند، اشاره نمود.

چنانچه پيشتر اشاره شد، استان ايلام در فاصله سالهاي 570 هـ . ق تا 1307 هـ .ش تحت سيطره اتابكان و واليان لر بوده است. عدهاي به اعتبار تقسيمات سياسي و اداري پيشين، اين منطقه را جزيي از لرستان و گويش مردم را لري ذكر كردهاند؛ نيز به واسطه آن، هر چه آثار باستاني كه در ايلام يافت شده، در گنجينههاي ايران و جهان به نام لرستان ثبت شده است. اين نكته كه ايلام واقعاً چيزي سواي لرستان است و هويت فرهنگي ديگري دارد، بر اثر تكرار اين مغلطه؛ به فراموشي سپرده شده و حتي در تحقيقات جدي خاورشناسان نيز محلي نيافته است. گرچه به نظر ميرسد محققان جوانتر بر اثر ارتباط مستقيم و مطالعه بيواسطه زبان و فرهنگ ايلام به دريافت هاي تازهاي رسيدهاند چنان كه گاه در مكتوبات و اظهارات آنان ديده و شنيده ميشود.

آن چه تحت عنوان «زبان كردی» از آن نام برده ميشود، در واقع گويش هاي مختلفي است كه گاه اختلاف آنها بدان حد است كه سخن همديگر را در نمي يابند اما اگر در ساختار و ريشه مورد ارزيابي قرار مي گيرند، مشخص مي شود كه همه داراي اساسي واحد هستند. شايد علت اين همه اختلاف، پراكندگي كردها و دوريشان از هم و همجواريشان با ملل ديگر بوده است . گستردگي  و گوناگوني گويشهاي كردي بسيار بيشتر از آن است كه بتوان گويشي را از آنها به عنوان معيار برگزيد چه هر يك از اين گويشها ، گويشوران بسيار، و قابليت هاي لازم زباني و ادبي را داراست.

محققان و كسان بسياري تلاش كرده اند كه زبانهاي كردي را دسته بندي كنند و عادتاً پارهاي از اين تقسيم بندي ها نيز شهرت يافته است؛ گر چه به نظر مي رسد تا زماني كه تمام اين گويش ها به شيوه عملي مورد مطالعه و پژوهش قرار نگيرد و معيارهايي جامع براي تفكيكشان معرفي نشود، نمي توان چندان براي اين دسته بنديها صحت قطعي قائل بود؛ زيرا اگر قرار باشد به روش استقرايي كار كرد، لازم است گويشهاي كردي رايج در ايلام و كرمانشاه و لرستان نيز مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند حال آن كه به راحتي ميتوان دريافت اغلب آن محققان در مورد مناطق مذكور و زبان آنها تقريباً هيچ اطلاعي نداشته اند و اگر داشته اند، نظر به تقسيمات سياسي و اداري پيشين، به خطا رفته اند.

از جمله اين دسته محمد امين زكي محقق نامدار كرد و نويسنده كتاب كرد و كردستان است. او به سال 1916 ميلادي (1295 هـ .ش) به حكم يك مأموريت رسمي به پشتكوه (ايلام فعلي) يا به زعم خود به لرستان كوچك سفر مي كند، او ضمن اقامت ده روزه، در باب زبان و قوميت«لرها»مطالعه مي نمايد و از اين كه ميبيند زبان اهالي پشتكوه(ايلام کنونی) اينقدر به كردي نزديك است ، اظهار شگفتي ميكند.

او فاصله گويشي آنان را با كردي سليمانيه كمتر از اختلاف گويشي كردي باديناني با كردي سليمانيه مي يابد.

او كه يكي از بزرگان قضيه كرد پژوهي است، توجه نداشته است كه براي مطالعه زبان و قوميت «لرها» يك منطقه كردنشين را انتخاب كرده است و البته طبيعي است كه از اين همه نزديكي زباني و قومي شگفت زده شود.

لینک ثابت |

کس نزان یکی از روستاهای اطراف سقز کردستان

سه شنبه چهاردهم آذر 1385-20:22 -hero

 

                        واقعه خواب نما شدن

                   حاج محمد سعيديان كسنزاني

                    


 

اين اولين بار نيست و شايد آخرين بار هم نباشد كه شخصی  در نقطه‌ای از جهان خواب‌نما می شود و در خواب پارسايی، فرد صالحی يا امامزاده‌ای را به خواب می بيند و مورد شفاعت یا دعای خیر آن روح پاك قرار می گیرد. حتی مورد ما اولین باری هم نیست كه شخصی مؤمن، پیامبر اكرم (ص) را به خواب می بیند.اما واقعه روستای كس نزان از توابع سقز در استان كردستان ایران، حدیث دیگری است كه بسیار شنیدنی و دل انگیز و حیرت آور است

من هم مانند بسیاری از كسان، واقعه خواب نما شدن پیرمردی در روستای كسن نزان را شنیده بودم؛ لذا همواره در پی فرصتی می گشتم تا به این روستا سفر كنم و از نزدیك چند و چون این ماجرا را پیگیری نمایم و از همه مهمتر به زیارت آن چشمه مقدس شرفیاب گردم و از آن چشمه آب متبرك و مقدس كه گویا به راهنمایی حضرت فخر عالم (ص) از طریق خواب نما شدن حاج محمد كس نزانی حفر گردیده است، جرعه‌ای بنوشم و شفایاب شوم

قضا را روزی از روزها، یكی از نزدیكان این حقیر ـ (جناب مهندس بهروز طاهری سقزی) ـ این امكان را برایم فراهم ساخت كه به راهنمایی ایشان به این روستای كسنزان سفر كنم و درباره این واقعه مهم تحقیق نمایم. خوشبختانه جناب (آقای محمد حمیدی) ـ دایی جناب مهندس طاهری ـ در آن روستا اقامت دارند و بدینگونه خداوند مهربان بر من منت نهاد و توانستم به راهنمایی جناب مهندس طاهری و میهمانداری جناب حمیدی در روز دوشنبه 6 آبان سال 1381 شمسی در روستای كسنزان حضور یابم و در این زمینه به تحقیق بپردازم

 

كل ماجرا به طور خلاصه

خلاصه این واقعه از این قرار است كه در سال یكهزار و سیصد و هفتاد و هشت شمسی، و در تابستانی بسیار گرم و خشك و كم آب، پیرمردی از اهالی روستای كسنزان سقز دراستان كردستان ایران، موسوم به  حاج شیخ محمد سعیدیان، پسر شیخ سعید، خوابی می بیند و در آن خواب گویا از سوی حضرت رسول اكرم (ص) به وی سفارش می شود كه محلی را در حول وحوش مسجد روستا حفر كند تا بدینوسیله به آب برسد و مردم از تنگنای كم آبی رهایی یابند. نامبرده به این توصیه عمل می كند و محل مورد نظر را حفر می كند و به آب می رسد و چشمه‌ای از زیر آن سنگها می جوشد و بدینسان آب روستای كسنزان فزونی می یابد. در نتیجه، مردم مؤمن كسنزان و دیگر روستاها و شهرهای دور و نزدیك، این واقعه را یك معجزه و عمل خارق العاده می دانند و معتقدند كه این چشمه از سوی پیامبر اكرم (ص) متبرك گشته و لذا مقدس و شفادهنده است

و اما، جناب آقای محمد حمیدی، کارمند اداره پست سقز و مقیم روستای کسنزان، در نامه‌آی به نگارنده این سطور جریان خواب‌نما شدن حاج محمد سعیدیان را اینچنین شرح می دهد

بةريَز و خؤشة‌ويست دوكتؤر سؤران؛ سلآو و ريَزم هة‌ية بؤ ئيَوةي خوشةويست و سةركةوتنت لة  ريَي خزمةت بة نةتةوةي كورد لة خوداي ميري مةزن بة ئاوات ئةخوازم. باسةكةم بة كورتي نووسيوة.ئةوي راستي بيَ، تاكوو ئيَستا بؤ ناساندني ئةم رووداوة طرنطة هيض هةنطاويَك هةلَنةطيراوة. تةناتةت هيض كةس لة ضاثةمةنييةكانيشدا باسي ليَ نةكردووة و هةر سةرثؤشي بة‌سةردا كيَشراوة

بة ناوي ئةو خوداية كة كوردستانة رةنطينةكةي بؤ كردينة نيشتمان

كةسنةزان يةكيَ لة ئاواييةكاني ناوضةي سةرشيوة لة سي كيلؤمتريي رؤذاواي شاري سةقز ، سةر بة     ثاريَزطاي كوردستاني ئيَران. كةسنةزان نزيكةي سةد و ثةنجا مالَة و ذمارةي دانيشتووانيشي ئةطاتة هةزار كةس. زستاني سالَي هةزار و سيَسةد و حةفتا و حةوتي هةتاوي بيَ‌بةفر و بة‌هاري سالَي هةزار و سيَسةد و حةفتا و هةشتي هةتاوي بيَ‌باران بوو. ئةمةش بوو بة هؤي وشكة‌سالَي‌ييَكي وا كة زؤربةي ضؤم و كانياوةكاني  ئةم بةشة لة كوردستان وشك بوون. جا حةوزي مزطةوتي ديَي كةسنةزانيش يةكيَ لةو شويَنانة بوو كة كةوتة بةر ثةلاماري ئةم وشكة‌سالَي‌ية و ئاوي ليَ برَا و وشك هةلَطةرَا. بةسالآضوواني ئاواييةكةمان وشكةسالَي‌ييَكي وةهايان وة بير نةدةهات. ئةم بيَ‌ئاوي‌يةش بوو بة هؤي خةم و ثةذارة‌ييَكي زؤر بؤ خةلَكي كةسنةزان. هةتا شةويَكي هة